فراش واژه های من
این آبله
این حسرت مدام را ز من بزدا
کاش نام او را داشتم
تا این قدر بی تفاوت ازمن عبورنکند
او را دَرک به دَرَک رفته است و احساس بی اساس
نیازم را خفه کرده در گلویم
و قافیه را مصلوب درکلامم
نقطه سر خط جمله تمام شد
بگذار پرانتز را ببندم
اگر ادامه بدهم
دلم را به سیخ می زند
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 21:35  توسط محمد رضا کاظمی
|
